تبليغاتX
*~*death-angel*~*


*~*death-angel*~*

افسانه ی حیات چیزی جز این نبود:"یا ارزوی مـــرگ،یا مـــرگ ارزو"

زندگی با صدا شروع میشود و بی صدا تمام میشود.

عشق با ترس شروع میشود و با اشک تمام میشود.

دوستی هر جایی میتونه شروع شه اما هیچ جا تموم نمیشه!

     ــــــــــــــــBilder und Fotos hochladenــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام بچه ها اااااااااااااااااااااااااااااااااا.......خوبیییین؟

اااااااااااااااااااااااا جدا خوبین؟؟؟منم خوبم..باور کنین!

اااااااا بچه ها کارنامه مستمر ترم اولو گرفتم

کارنامه که نبود بلای جوووووون بوووود...همه نمره هااا بالاااا به به

شوخی کردم اما بیشترش بالا بود به جز یه چندتا که....

راستی به خاطر نداشتن وقت کافی جواب بچه هارو همین جا میدم....بقیه هم میرم تو بلاگاشون بعدا!

۱.هوووووووی نونوش چته؟؟؟بیا منو بزن...نه توروخدا خجالت نکش....بابا وقت ندارم جون تو جواب بچه هارو بدم....حالا بقیه جوابا باشه واسه بعد!(ما رفتارمون باهم عادیه ها...یه وقت دچار گرخیدگی نشین )

۲.مستر کاوه اپتو خوندم اما نشد نطر بدم....اپت خیلی خوب بود....خل و چل بازی هایی که اونجا درمیارم نمیشه اینجا بگم...میدووونییییییی؟؟؟؟

۳.اقا فرهادم که دارم واسش.

جواب بقیه واسه بعد دیگه...

فعلا بااااای!

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 23:0 توسط shahrzad| |
عیدتووووووون مبارک!
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 14:32 توسط shahrzad|
از عشق شروع کردم و به عشق رسیدم!

دیگر نه چیزی برای شروع دارم و نه چیزی برای پایان!

ـــــــــــــــــــــــــــــBilder und Fotos hochladenــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلاااااام...خوبین؟؟؟

من که خوبم

چه خبرا؟؟؟؟ چیکار میکنین با درساااا؟؟؟؟خیلی اعصاب خورد کنن...اه اه اه!

حالا چرا بحثمونو با حرف از درس خراب کنیم؟هااا؟؟

دیگه چیکارا میکنین؟؟؟

من بعد چقدر اومدم اپ کردم؟؟؟ دلم خییلی واسه بلاگمو شما تنگ شده بود!

ولی یه چیزی؟؟؟؟

یعنی چی نظرای من انقدر کم شدن؟؟؟

مشغول ضمبه(مشغول زنبه..مشغول ضنبه..مشغول ظمبه و ظنبه)دیگه نمیدونم از همین چیزایین اگه نظر ندینااااااااااااا!

 پس نظر میدین دیگه؟؟؟ مطمئن باشم؟؟

باشه....پس من میرم...

هی ضمبه نظر یادت نره هاااااااااااااااا!

بای!

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 23:15 توسط shahrzad| |
در نبرد مردان سخت با روزهای سخت...

این مردان سخت هستند که میمانند نه روزهای سخت!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلنگ علیکم بروبکس با معرفت خودمون..چطوریایین؟؟؟

من نیستم خوش میگذره؟؟؟راستشو بگین من طاقتشو دارم

میدونم بابا بسه...این همه اعتراف واسه چیه؟؟؟ زشته این همه گریه زاری که بگین دلتون واسم تنگ شده...

به جون خودم نباشه به جون شما من خوبم..چرا انقدر حالمو میپرسین؟؟؟

نه بابا خل کدومه؟؟؟فقط به قول یکی از دوستام مثل اینکه یه پتک خورده تو سرم..دیگه راه برگشتی هم نیست...شهرزاد از دست رفت

حالا اینارو بیخی....چه خبرااااا؟؟؟

اینبار یه رنگ گذاشتم که چشماتون نترکه...خوووووبه؟؟(قابل توجه مستر امیر)

واسه این اپم حسم نیومد عکس بذارم...چیکارم دارین؟؟

درسته که من دیر میام ولی میام.(جمله رو حال کردین؟؟)

بیخی بابا من برم...

مواظب خودتون باشیناااااااااا....چون اصرار میکنین منم مواظب خودم هستم!
فعلا!

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22:12 توسط shahrzad| |
روزی مردی که خود را بسیار صاحبدل و اهل معرفت میدانست وارد دهکده شیوانا شد! یک راست نشانی مدرسه را گرفت و درست وسط کلاس درس کنار شیوانا نشست و به او خیره شد.

شیوانا لبخندی زد و خیر مقدمی گفت و جویای احوالش شد.اما ان فرد با غرور گفت:"من سن و سالم از تو بیشتر است و سالها به کسب دانش و معرفت مشغول بوده ام و اکنون قصد دارم به قله ی بلند ان کوه بروم و به خدا نزدیکتر شوم.

شیوانا با تبسم از او پرسید:"اگر به قله رسیدی و چیزی جز قله و ابر و برف ندیدی چه میکنی؟

مرد غریبه با غرور گفت":دستانم را دور دور دهانم میگذارم و فریاد میزنم "که اهای خدا کجایی؟"

شیوانا با لبخند گفت:"زحمت زیادی نکش.مطمئن باش جوابی که میشنوی این است که "من ان پائین بین بندگانم هستم...تو کجایی؟؟"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام بچه ها خوبین؟؟؟

امروز بعد چقدر اومدم نت.!اصلا وقت نمیکنم که بخوام به بلاگم برسم...امروزم که پنجشنبه هست یه کوشولو وقت داشتم بیام.

حالا از اینا بگذریم اول اینکه از همه  ی دوست جونایی که نظر گذاشتن ممنونم...جبران میکنم.!

دومم اینکه امیدوارم از اپم خوشتون اومده باشه...فکر کنم داستانای شیوانارو خونده باشین؟نه؟حالا اگه نخوندین الان بخونین.

بعدش اینکه امروز تا اونجایی که بتونم بچه هارو خبر میکنم تا بیان..میدونیین که یه سرمو ۱۰۰۰سودا...سرم شلوغه

نه بابا شوخی کردم..(یکی نیست بیاد بگه :نه توروخدا بیا جدی بگو)

خب دیگه من برم منتظرتونم!

فعلا بای بای!

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 23:48 توسط shahrzad| |
سلام سلام.دوست جونای خودم.

دوباره بدبختی هامون شروع شد!!!

دیگه باید ساعت ۶:۳۰ از خواب پاشیم به جا ساعت ۱۲.۱ ظهر!

اااااا...واقعا خیلی ظلمه هاااااا!!!
خب حالا اینارو بیخی خودتون چطورین!؟؟

اومدم بهتون بگم که من دیگه مثل قبلا نمیتونم هرروز هرروز بیام نت!دیگه هروقت که وقت ازاد داشتم باید بیام!!

دلم خیلی براتون تنگ میشه هاااااااا!!!

هربار اومدم سعی میکنم بیام و جواب همتونو بدم!
راستی شرمنده وقت ندارم...به خاطر همین نمیتونم بیام خبرتون کنم!
خب دیگه من برم!!!

بای!

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:5 توسط shahrzad| |

این دنیا

ان نیست که ما میخواستیم!

سراسر خون و اتش است

              یک جهنم واقعی!

و این اوازها و اهنگها

یعنی زندگی ما

                      چیزی نیست جز...

یک کنسرت غم انگیز در جهنم!

                                                 منبع:کنسرت جهنم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 14:56 توسط shahrzad| |

اي كاش زمان به عقب باز ميگشت،يا اينكه از

اينده خبر داشتيم!

تا جبران كنيم هر انچه را كه از اينده اش ميترسيم!

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:49 توسط shahrzad| |
در خیابان ها

با متانت راه میرویم

با رعایت اداب نشان میدهیم که

خوشبختیم!

اما اینطور نیست

واین رژه ها

رژه ای است شبیه

                 فرار!

یعنی ما ارام و منظم

از حقیقت خود میگریزیم!

ببخشید اون عکس قبلیم باز نمیشد از تو کامپیوترم پاک شده بود

مجبور شدم عوضش کنم!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 13:39 توسط shahrzad| |
سلااااام...سلااااام.خوبین بچه ها؟؟؟؟

واااای ببخشید اگه همتون اومدین سر زدینو من نیومدم...اخه نبودم...جاتون خالی

رفته بودیم شمال...خیلی هم خوش گذشت!

بازم ببخشید اگه دیر اومدم....میام پیشتون جبران میکنم!

حالا واستون یه اپ خوشمل میزارم!

****نظر فراموش نشه****

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوشبختی یعنی با اگاهی کامل لحظه لحظه عمر رو زندگی کردن!

و این خیلی دشواره!

واسه همینه که میگن خوشبختی خیلی دوره!                                                                                      

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 14:9 توسط shahrzad| |

پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس